-
نهال محبت
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 13:47
انسان وقتی در خود نهال محبت را در تفکرش جاری سازد و بر قلبش روان بر زبان و عمل گرداند در دیگری این نهال مثال بذری شکوفا خواهد شد.این بذر محبت کینه و دشمنی را میخشکاند زیرا در دیگری شما آنچه را میجوئید که در خود جسته اید.و عمل ما بازتاب رفتار ما خواهد شد.چگونه میشود در خود بدی را کاشت و در دیگری توقع رویش خوبی را داشت...
-
/مامانوئل/
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 13:43
/بنام خداوند بخشنده و مهربان/ /مامانوئل/ از پای دستگاه بلند میشود و دستی به چشمانش میکشد.و ساعت را نگاهی می اندازد.دستگاه ها را خاموش می کنند. سرویس ها پشت سر هم کارگران را سوار میکنند تا نوبت به او میرسد،سوار ون سفید رنگی میشود. کنار شیشه می نشیند.مسیر نسبتا طولانی را طی میکند و پیاده میشود. جاده ای خاکی ،منتظر مینی...
-
بازگشته
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 13:40
اینجا کجاست دیگه؟ آهای شما بله شما بفرمائید میخواهم درشکه سوار شوم چی حالت خوبه عمو حالم خوبست دیروز طبیب دید مرا و برایم نسخه پیچید درشکه چیه میخوای سوار مترو شی متری کجاست متری چیه قرصاتو با آب گلدون رفتی بالا!!! مترو برو پایین سمت چپ تاکسی دربست همینجا هست در را که زد همون که بست ای خائن تو از نیروهای قصر دشمنی قصر...
-
قصه مردی که هست اما نیست...
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 13:39
کنار پیاده رو می ایستد. و همه رد میشوند. میگن یه آقایی ایستاده بوده همینجا کجا هر روز شناسنامه خالی-صفحات خالی کجای زندگی خالی نیست هر روز یکی رد میشود و مردی ایستاده و نگاه میکند.من میگم اینجا هیچکسی نیست نظرت چیه چرا هست نه کو من که کسی رو نمیبینم ته همین خیابون بن بست همینجا که میگن ایستاده بوده میخوره به کجا به...
-
فیلمبردار-حسام الدین شفیعیان میکس آهنگ آرون افشار تا میرسی
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 13:35
-
طبیعت-پارک،فیلمبردار-حسام الدین شفیعیان
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 13:33
-
طبیعت-میکس فیلم و عکس-عکاس و فیلمبردار-حسام الدین شفیعیان
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 13:28
-
ساخت کلیپ-حسام الدین شفیعیان با میکس آهنگ
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 13:23
-
ساخت کلیپ-حسام الدین شفیعیان/ آهنگ مهدی احمدوند نرو/
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 13:20
-
فیلمبردار-حسام الدین شفیعیان با میکس آهنگ یه کاری کن که میتونی
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 13:17
-
فیلمبردار-حسام الدین شفیعیان-با میکس آهنگ سینا شعبانخانی
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 13:15
-
شب نشین تنهایی
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 13:13
شب نشین سکوتی دارد شب ها سرودی دارد بلندای ساز زمین قصه های کوتاه و بلند میان پرچین یا مثال پیچکی دور شعر هیچ کسی غمهایت را باور نکرد وقتی میل بافتنی غم شروع به تابیدن کرد چه زجر آورست اینجا یا درون خود سرودن میخواهم تنور شادی باشم اما نان خنده به آن نمیچسبد حسام الدین شفیعیان
-
قصه های تنهایی
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 13:10
قصه های تنهایی روی برگو شاخه از بی فردایی ته رمان بلندی نشسته است کلاغی بدون آخر نقطه سیاهی قصه ی سه اپیزودیه منو ماهو شب های رویایی یا دم در فقر ضربه های بی فردایی کجای شهر قصه اش بلندای حرف منو توست آهنو شعرو آجرهای روی هم خانه کلاغ کجاست قصه سیاهی در شب برای روشنایی اینجا یا هر کجای زمین ارتفاعات شعرهای هیمالیایی...
-
/میان سکوت آدمها/
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 13:04
میان سکوت آدمها مرگ نبود تار پر از غم نبود تشنه ی ماتم نبود حرف منو تو نبود جمله همی بد زده فعله کماکم نبود شعر غم درد نبود آخر هر حرف مگر اشک برای دل پر غم نبود زیرو زبر کم زروحی که مرگ در غم جسمش ناله همی کم نبود بال من از مرگ چرا خط زده شعر مرا دار به اشک رخ زده جانب غم این چنین حرف نبود نقطه سر خط همی کم نبود......
-
تکاندن از خود به حروفو کلماتی دیگر
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 13:01
خط خط دلت دل تکانی بتکان از بهر دلت دل تکانی بتکان از واژه تکان چند حروف دیگر با نقطه تو هم نقطه خوانی بتکان گر نکته بدانی نکته دانی بتکان بر شعر کمی شور فشانی بدوان چون دانسته زحرفو حروفی دیگر از ف تو فعلی دگرو فعل تکانی بتکان حسام الدین شفیعیان
-
بند بند کلمات
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 13:00
بند بند دلم را کمی واژه بشو روی تاب قصه کمی سایه بشو توی این خط کمی حرف بشو قصه ی پر درد بشو واژه کمی حرف بشو قند بشو سطر بشو نقطه سر خط بشو حسام الدین شفیعیان
-
/شهر قصه ها/
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:59
/شهر قصه ها/ شهر قصه ها صد برگ شده هر برگ آن فصلی از بعد شده ما حصل نامه از این برگ شده قصه ی شهرو یکی دفتر بی برگ شده زمستان کمی قصه ی آدم برفی بود آب گشتو همی قصه دفتر از این برگ شده فصل بهار رنگین کمانی زدفتر خوش رنگ شده حسام الدین شفیعیان
-
شاعر خواب های دلتنگی
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:58
شاعر خواب های دلتنگی رویاهای قصه ی دلتنگی تواریخ تاریخ بدون سال سالهای قصه ی دلتنگی پنجره ی رو به شهری آهن آهن های قصه ی دلتنگی کارناوال شهرنشینی بوق ممتد ترمز روی کلمات هجایای کشیده از درد دلتنگی ماضی بعید قصه دیروزها فعل حال قصه امروز دلتنگی خاطرات خیس باران زده سال شمسی قمری زدور شعر منظومه مثنوی دلتنگی تالاب غرق...
-
هنر,قلم,رسالت هنر برای هم,برای تفکر
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:49
در پس هر کلمه چو اندیشه کنی خود حاصل دگری زتفکر زقلم زنوشتن زهنر چو اندیشه کنی خود هنری قلم از فکر چو نتراوش کند در بندست بر در از آن چو اندیشه زگفتن زنوشتن چو شوی چون هنری وگرنه رود مانده بر سر صخره زسنگ خواهد خفت چو زگفتن زخفتن زهنر در بر آن رسالت زقلم چون تو شوی حرف زقلم چون هنری ورنه از ماندنو رفتن چه حاصل زبی...
-
حسام الدین شفیعیان-متن ادبی
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:48
پنجره را بازمیکنی و میسراید دلتنگی از فصل رویشی نو.بر پرچین خیال انگیز زندگی.پیچک مهربانی میپیچاند بر درخت ریشه از شور مهربانی.و میزداید غمها را در باور زمین.سایه ساری از گلچین سرودن زندگی در فصلی نو و برای تو میماند قصه های زمین در سراشیبی از حرفهایت.قلم بر پیکره خشک زمین جانی تازه میگیرد بر سلول های تراوش مغزی.قلب...
-
((ماجراهای یک پیکان سفید یخچالی))
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:46
بنام خداوند بخشنده ومهربان ((ماجراهای یک پیکان سفید یخچالی)) مثل همیشه پدال گازو آنچنان فشار میداد که انگار جی تی آی رو داره تو واقعیت پیاده میکنه ،همیشه بین خیال و واقعیت هیچ کدوم رو دوست نداره. اینکه میگم مدل خاصیه واقعا راست میگم چون هیچ چیزیش نرمال نیست حتی غذا خوردنش.پشت فرمون تو جاده 2تا ساندویج کالباس رو پشت...
-
از پشت آجرها می بینمت دریا
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:45
و من از بلند ترین قله ی خوشبختی سقوط کردم به بدترین جای ممکن در زمین. وقتی دیوارهای اتاق هم سوت میکشدًَُ’’سقف بالای سر پرنده ای میشود که هیچگاه پرواز نمی کند. صدای درها محکمتر شنیده می شوند.صدای آجر روی آجر و اتاق هایی با نور زرد صدای خاموش تاریکخانه های ذهن های درگیر قطعات پازل زندگی. یک کاسه ماست و خیار و پیرمردی...
-
جامانده
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:45
بنام خداوند بخشنده و مهربان جامانده همه می دویدند همه تندتر از همیشه راه میرفتند.عده ای میخندیدند و عده ای گریه می کردند همه چیز بهم ریخته بود. هیچ کس به هیچ کس سلام نمی کرد. ترس تمام شهر را در برگرفته بود زنی بلند جیغ میزد و کودکی که سفید شده بود سفید سفید. من در همه ی این ترسها نشسته بودم انگار همه چیز آروم بود آرام...
-
شادگل
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:44
تشعشع نور خورشید خانه را نور افشانی می کند..پسر ابروهایش را درهم کرده بالای پشت بام نشسته است. به روبرو زل زده است به جایی که تا چشم کار می کند یک شکل است.زن کلید کنار پنجره را می زند و کنار پیک نیک می نشیند ..قاشقش را پر از زرده می کند و کنار دیس آنها را پخش می کند و سفیده ها را در سینی می گذارد .مرد در زمین پشت خانه...
-
مغز متفکر
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:43
صدای باز و بسته شدن در شاید یک روزی بالاخره اون پیداش بشه اون که من منتظرش هستم در تخیلاتم به یاد صورتش می افتم چشمانش خیلی وحشت آور است.مخصوصا وقتی بهت زل می زنه..انگار که عدسی و قرنیه چشمش داره از جا در می یاد دستاش هم خیلی زمخته از همه بدتر کله اش است مثل یک توپ بسکتبال می مونه اون یک دختره نه اصلا یک پسره شاید هم...
-
دوربین خاموش
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:43
اتاق روبروی پله ها . و خانه ای که دیگر نیست خانه. یک سفره طرح دار دوغ نعناع و ظرفی سفالی و یک دیس کشک بادمجان نعناع و ترخون ماست چکیده نون سنگک..عمو برکت ا... بی بی گلبانو .رضا سبیل. لقمه پشت لقمه و دوغ..لیوان پشت لیوان..نون سنگک سفید می شود خورده می شود .صحبت از یک لقمه ی حلال و مثال عمو که دیوارها گواهی می دهند و...
-
زمانی برای مرگ
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:42
وقتی کاترین آخرین جمله رو روی تخته سیاه کلاس نوشت هیچکس فکر نمی کرد که چه حادثه ای رخ داده که اینجوری دخترک چهارده ساله با موهای حنایی قد کوتاه..لاغر اندام کلاسشان در مقابل معلم پیر و بد اخلاق مدرسه آقای کارفیکس تونسته باشه با این جرعت و جسارت در لحظه ای که همه این فکر را می کردند که اون می خواد جواب تقسیم را بنویسد...
-
ساعت پنج و سی دقیقه
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:41
ساعت پنج و سی دقیقه..همه دنیا بهم می ریزه من مطمئنم یعنی نود درصد باید همه چیز طبق یک فرضیه ی از پیش تعیین شده زیرو رو بشه. ساعت پنج و سی دقیقه شروع تمام این ماجراهاست که به مدت 2ساعت ادامه خواهد یافت و قراره دنیا بهم بریزه حالا هنوز یک ساعت دیگه مونده تا بهم ریختن همه چیز. قراره نیم ساعت به عوض شدن همه چیز یک زن و...
-
(از اینجا که من میبینم)
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:39
بنام خداوند بخشنده ومهربان (از اینجا که من میبینم) دور میدانی که تمام بلوار رو پیش روم میزاشت ایستاده بودم، انگاری که سالها بود که گم شده بودم. حرفها رو میشنیدم و صدای بوق های ممتد تاکسی ای که داشت با بوق مسافر رو قبل از اینکه بخواد مسیرش رو بفهمه سوار میکرد.همه ی اتفاقات ساده پیرامونم داشت خیلی عادی اتفاق می...
-
(زنی در ایستگاه)
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:38
زن از جایش بلند میشود زیر گاز را کم میکند.جلوی اینه می ایستد و دستی بر صورتش میکشد.و کفش های مشکی با پاپیون فیروزه ایش را پا میکند.و دسته گل.چند خیابان را رد میکند.و ایستگاه اتوبوس.روی سکوی چوبی مینشیند.ساعتش را نگاه میکند.2 بعد ظهر است.چند اتوبوس میایندو میروند.نگاهش به زن و شوهری می افتد که بچه اشان را میبوسند و از...