-
اینجا یه نفر داره آواز میخونه
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:37
تو شهرک ..فاز 3 از همه معروفتره .وقتی ازشون سوال میکنی حرف حسابتون چیه بدون مقدمه شروع میکنن برات به خوندن.آهنگی که فقط ریتم اونو خودشون میفهمن و البته طرفداراشون.حالا این وسط قراره منم مستند بسازم نمی دونم باید از کجاش و از کدومشون شروع کنم .چرا اون پیرمرد عصبانی که همیشه سر بلوک 12 تو خودشه باید بیاد و دوربین بیچاره...
-
((کنار خیابان..روی یک بلندی))
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:36
برق آشپزخانه را روشن می کند.از یخچال قوطی نوشابه زرد را به داخل لیوان می ریزد و به همراه نصف پیتزا روی اپن قرار میدهد.دختر بچه ای خوشحال با اسباب بازی های جدیدش بازی میکند..عروسکی که آواز عربی ای سر میدهد و دستش را بالا و پایین میکند.با دامن چین دار و کفش های پاشنه دار می خندد..عروسک پلاستیکی اش را پرت میکند و او را...
-
((رویای پنهان))
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:36
صدای در کتری که داشت خودش رو می زد و نسیم بهاری و قاب عکس گوشه ی اتاق و پیرزنی که خیره به عکس نگاه می کردهمه و همه منو به این سمت از زندگی می کشید که با هم بودن و دیگر برای همیشه از هم جدا بودن را در ذهنم مجسم می کرد با گذری به کودکی خودم را می دیدم که بدون هیچ دغدغه ای در حال بازی کردن و کندن گیلاس از درخت و خواندن...
-
کافه تاریکی
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:35
صندلی گرد و میزد گرد یک قهوه اسپرسو و مردی شبیه به هیچ یک از مشتری ها .همیشه همونجا میشینه. از نظر خودش تنها بازمانده ی نسل خودشه. نسلی که فقط خودش مونده از خودش. گاهی چند بار فنجون خالی رو میبره و میاره پایین. همیشه چند بار صدا میکنه تا یکی بیاد ببینه چرا فنجون خالیه. از نظر اون میدانی که روبروی کافه هست. یه برجه که...
-
»» قطار شماره123-3
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:35
برف زمین را سفید پوش کرده..بچه ها به دنبال آدم برفی درست کردن هستند. قطار به آرامی شروع به حرکت می کند..هویج و کلاه بافتنی رنگو رو رفته ی سر به سر گذاشته ی سفیدی رنگی بی رنگی.دانه های ریز بی رنگ و سفیدی زمین تشنه و نیمکت آبی ایستگاه خلوت. بچه ها با دیدن قطار به دنبال آدم برفی ها می دوند و دست تکان دادن های آرام و تند...
-
قطار شماره 123/داستان شماره4/
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:34
به نام خداوند بخشنده و مهربان قطار شماره 123/داستان شماره4/ قطار به آرامی شروع به حرکت می کند..ایستگاه اول واگن های آبی با یک خط سبز به شماره 123...رد می شود رد می شود رد می شود..نرده های آبی .چندزن و مرد و چند بچه قدو نیم قد.. سگ ولگردگوشه دیوار نگاهش به سگ نگهبانی است که چشمانش از بین در آهنی خیره شده به گوشه...
-
داستان شماره 1 قطار شماره 123
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:33
قطار به آرامی شروع به حرکت می کند ..ایستگاه اول واگن های آبی با یک خط سبز به شماره123... رد می شود رد می شود رد می شود..نرده های آبی.چندبچه.گربه ای که می لنگد...بچه ها برای مسافران زبان درازی می کنند.کوپه32-پسری جوان شصتش را به آنها نشان می دهد.کوپه32-پیرمردی در حال حل کردن جدول روزنامه تاریخ گذشته ای است که همان پسر...
-
گلفشانی
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:32
با همی شور گلفشانی گفتی چه عالی تو نشانی گفتی غزل سرایی گفتی شکر زدیو قند چکانی گفتی هم شورو نوای دل طوفانی زدی هم اشک پیاله به دل بارانی زدی تار غم بر شعر خود به قالی بافتی طرح زدیو طرح چو گل ها زقالی بافتی خط خط شعرت را موج فشانی گفتی آخر خط نقطه سر خط بعد با نشانی گفتی حسام الدین شفیعیان
-
/رود و دریا/
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:30
/رود و دریا/ در مسیر رود بود سنگلاخ ها رود زصخره زدو شد سیلاب ها آرزویش به دریا رسیدن میرفت در مسیر دریا چه بود سنگلاخ ها رود گلالود شد از سنگ خاک گرفته مدتی ماندو بو گرفت زسنگلاخ ها سد او شدن تا به دریا نرسد سد او که اندیشه دریا شدن ها خروش او باران میگرفت زسنگ شکستو شد همره دریاها شاعر-حسام الدین شفیعیان
-
/دار قالی چو شعرم ببافان از نو/
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:30
/دار قالی چو شعرم ببافان از نو/ چه خالی گفتی با چه حالی گفتی از چه عالی گفتی یا که فانی گفتی با ستاره گفتی یا که آسمانی گفتی از بر بهر نگفتی چه عالی گفتی گلفشانی گفتی با نشانی گفتی بند بند مرا دار قالی گفتی دار کشیدی شعرم یا که من را زدی نقش چه عالی بافتی از چه رو این شده زندگیم نکند شعر مرا با نخی بر دلت کوک زدی طرح...
-
/قصه شاپری/
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:29
شاپری قصه دلش تنگ شده در ورای دل قصه کمی حرف شده راوی از غصه برایش پری از دیو شده آخر قصه دگر شهر آن کاغذ بود زدو سنگ بر کلاغی که دلش تنگ شده شاعر-حسام الدین شفیعیان
-
/شهر کاغذی من/
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:28
/شهر کاغذی من/ شهر من جایی هست پشت دریای اقاقی های مجنون پشت لبخند نگاهی مدفون شهر من جایی در دل غمهای منست این بدین عمر که تنهایی من شهر منست شهر من کاغذی از دفتر داشت رودی از گفتنو از خفتن داشت شاعر-حسام الدین شفیعیان
-
/دیوار شهر/
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:27
/دیوار شهر/ روی دیوار شهر نوشته بودم از غمها چراغ قرمزی که میبرد زندگی را تا فردا میان چند رد شدن از کودک گلفروش که میزد ساز غمهایش را برای چراغی از رنگهای دگر چتر بهانه ای بود برای خیس نشدن اینجا باران دلتنگی هاست حسام الدین شفیعیان
-
پری دریایی
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:27
پری دریایی ----------------- قدم هایت را آهسته بردار پری دریایی به ساحل انسانها خوش آمدی دلت را دریایی نگه دار اینجا شهر است نه پشت دریا قایقی اگر داری جا بگذار عاشقانه برگرد به دریا شهر با تمام آهنی بودنش تو را خورد خواهد کرد شهر چراغ دارد آن هم قرمز حسام الدین شفیعیان
-
قطعه ای برای سرودن
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:26
/قطعه ای برای سرودن/ چند بلوک و چند چهارراه هیاهوی خاموش عکس کودکان در خاک صدای گریه صدای خنده صدای مات زنده ها برای تابوت ها عجیب سکوتی دارند مردگان انگار با خود تمام ارزوهایشان را به خواب برده اند حسام الدین شفیعیان
-
/سکوت نهنگ ها/
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:25
/سکوت نهنگ ها/ قدم هایتان را آهسته بردارید آدمها ساحل سکوتی عمیق دارد کمی برایشان ساز بزنید دیگر نهنگ هابیدار نمیشوند سکوت کنید آدمها نهنگ هاخوابیده اند حسام الدین شفیعیان
-
/قصه شب/
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:24
/قصه شب/ منو ماه و قصه شبو شب زده باز تنهائیم دیوار شهر بلند ما چقد کوتاهیم شبو خط شکستن به صبح باز ما را ببرد با خود بی من زخودی من خود خود شکن از خود بیخود زدرون قفسی باز تبر زفعلو زماضی بعید ساختن فردا با مثنوی زندگی از شب شکنی تا خود صبح قصه شب غزلی تا دل صبح ما در بارگه مسیر طوفان افتیم هم کشتیو هم ساربان ها...
-
/مترسک قصه/
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 12:24
/مترسک قصه/ مترسک تنهایی ها چرا غمزده ای در میان شب روز چرا تب زده ای چرا قصه ی اینجا تبی مفرد داشت با فعلو مضارع غمی مبهم داشت روی شاخه های فردا برگی از پائیز بود قصه از اول خط برگ ریزان تب جالیز داشت آدم برفی هم مثل این شعر غم فردا داشت کوچه ی شب زده در تاریکی قصه ی مردنو مرگو تب پائیز داشت حسام الدین شفیعیان
-
Matthew 20
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 11:50
1 For the kingdom of heaven is like unto a man that was a householder, who went out early in the morning to hire laborers into his vineyard. 2 And when he had agreed with the laborers for a shilling a day, he sent them into his vineyard. 3 And he went out about the third hour, and saw others standing in the...
-
Matthew 21
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 11:50
1 And when they drew nigh unto Jerusalem, and came unto Bethphage, unto the mount of Olives, then Jesus sent two disciples, 2 saying unto them, Go into the village that is over against you, and straightway ye shall find an ass tied, and a colt with her: loose [them], and bring [them] unto me. 3 And if any one say...
-
Matthew 22
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 11:49
1 And Jesus answered and spake again in parables unto them, saying, 2 The kingdom of heaven is likened unto a certain king, who made a marriage feast for his son, 3 and sent forth his servants to call them that were bidden to the marriage feast: and they would not come. 4 Again he sent forth other servants, saying,...
-
Matthew 13
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 11:48
1 On that day went Jesus out of the house, and sat by the sea side. 2 And there were gathered unto him great multitudes, so that he entered into a boat, and sat; and all the multitude stood on the beach. 3 And he spake to them many things in parables, saying, Behold, the sower went forth to sow; 4 and as he sowed,...
-
Matthew 14
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 11:47
1 At that season Herod the tetrarch heard the report concerning Jesus, 2 and said unto his servants, This is John the Baptist; he is risen from the dead; and therefore do these powers work in him. 3 For Herod had laid hold on John, and bound him, and put him in prison for the sake of Herodias, his brother Philip’s...
-
Matthew 15
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 11:47
1 Then there come to Jesus from Jerusalem Pharisees and scribes, saying, 2 Why do thy disciples transgress the tradition of the elders? for they wash not their hands when they eat bread. 3 And he answered and said unto them, Why do ye also transgress the commandment of God because of your tradition? 4 For God said,...
-
Matthew 16
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 11:46
1 And the Pharisees and Sadducees came, and trying him asked him to show them a sign from heaven. 2 But he answered and said unto them, When it is evening, ye say, [It will be] fair weather: for the heaven is red. 3 And in the morning, [It will be] foul weather to-day: for the heaven is red and lowering. Ye know how...
-
Matthew 17
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 11:44
1 And after six days Jesus taketh with him Peter, and James, and John his brother, and bringeth them up into a high mountain apart: 2 and he was transfigured before them; and his face did shine as the sun, and his garments became white as the light. 3 And behold, there appeared unto them Moses and Elijah talking with...
-
Matthew 8
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 11:44
1 And when he was come down from the mountain, great multitudes followed him. 2 And behold, there came to him a leper and worshipped him, saying, Lord, if thou wilt, thou canst make me clean. 3 And he stretched forth his hand, and touched him, saying, I will; be thou made clean. And straightway his leprosy was...
-
Matthew 9
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 11:43
1 And he entered into a boat, and crossed over, and came into his own city. 2 And behold, they brought to him a man sick of the palsy, lying on a bed: and Jesus seeing their faith said unto the sick of the palsy, Son, be of good cheer; thy sins are forgiven. 3 And behold, certain of the scribes said within themselves,...
-
Matthew 10
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 11:42
1 And he called unto him his twelve disciples, and gave them authority over unclean spirits, to cast them out, and to heal all manner of disease and all manner of sickness. 2 Now the names of the twelve apostles are these: The first, Simon, who is called Peter, and Andrew his brother; James the [son] of Zebedee, and...
-
Matthew 11
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1400 11:41
1 And it came to pass when Jesus had finished commanding his twelve disciples, he departed thence to teach and preach in their cities. 2 Now when John heard in the prison the works of the Christ, he sent by his disciples 3 and said unto him, Art thou he that cometh, or look we for another? 4 And Jesus answered and...